تبليغاتX
یادداشت های زیر شیروونی

یادداشت های زیر شیروونی

خستگی را تو به خاطر بسپار

که افق نزدیک است وخدایی بیدار،که تورا می بیند

وبه عشق تو همه حادثه ها میچیند

که تو یادش افتی

وبدانی که همه بخشش از اوست

وهمینش کافیست....

+ نوشته شده در  جمعه 1389/03/07ساعت 14:7  توسط آیدا  | 

     حس خوب خوبی که دارم مدیون هزار ویک چیز عجیب وغریبی است که خودم هم گاهی گمشان میکنم.بی شک ماه گذشته  مملو بود از نوشتن های بی امانم روی کاغذ های کاهی.قشنگترین کاغذهای دنیا همین کاغذهای کاهی اند.احساس میکنم خودکار را روی خاک فرو میبرم گاهی  انگشتان آغشته  به کاغذ را تا عمق مغزم بو میکشم وبعد،انگار که فکرم را بلعیده  باشم مثل همیشه  لبخندم را میپاشم روی آیینه،خندان خندان وبرای آن سوی آینه دست میتکانم.

از مولانا،کافکا،فاست،داستایوسکی وچخوف،استین  و.... رد هم فیلم وروزنامه و فنجانهای بی امان پر وخالی شیرقهوه وآب این روزها میگذرم وبه شماییکه با همه وجود دوستتان دارم سلام میکنم.سلام میکنم برای حس خوب سلامتی وامیدش.

خانه خودت هم که باشد دیر به دیر که بیایی غریبه میشوی با خودت. حرفهایم صف میکشند وپیش وپس میشوند وباز،این  سکوت است که از همه پیشی میگیرد،فعلا!!!دلتنگتان بودم.این مهمترین حرف امروز وهر روزم بود ودیگر اینکه آرزو میکنم امید،همه ذهن وقلبتان راآکنده باشد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/03/06ساعت 17:46  توسط آیدا  | 

....

تنها جاییکه رویا هایتان در آن نا ممکن میشود ذهن

شماست.

"هلن کلر"

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1389/01/13ساعت 23:38  توسط آیدا  | 

شهود درونی

سلام دوستای گل ومهربونم.

عیدونه ام داره تموم میشه.به همین زودی زود.نه بی خبر،که همه خبر تموم شدنش رو مثل تموم چیزاییکه میان ومثل ماهی از دستامون سر میخورن ومیرن ،داشتیم.خدا خدا میکردم که تو این روزای اول سال وقتی ساعتها میشینم زیر آسمون وزل میزنم به اون سرمه ای سیر با اون پولکای نقره ایش وسفره دلم رو تا خدا پهن میکنم،نشونه ها بیان،یکی یکی،رد هم، بهم برسن.نشونه ها بیان که تو این سال جدید بدونم ،چی رو باید هدف زندگیم قرار بدم ،بدونم تا اونجاییکه دست منه زندگی تو کدوم جریان،زیباتره.خلاصه یه وقتایی،اونجا که بقول یک دوست ،خدا همه چیزست ودیگر هیچ ،اونقدر نشستم وگفتم وگفتم تا اینکه یکی دو روزه ،دارم میشنوم.خدا، مثل تموم وقتای قشنگ زندگیم عین آیینه، عین زلال چشمه ها تا اون ته تهای دلمو خوند و تا تموم امسال راه نشونم داد ومن خوشحال ازین شهود بی نظیر وخرسند از داشتن خدایی چون او، بخودم بالیدم.

احساس  فوق العاده خوب وروشنی که دارم هدیه به همه شمایی که دلتون با دل من شاد میشه واز پشت خط به خط حرفای من ،از پشت این شیشه های بی جون،میفهمین تو دلم چی میگذره.

*یه تشکر خیلی خاص ازدوستان مهربانم (آقای صباغ) و(آشنا) ،از کمکهای بی نظیر وبی دریغتون ممنونم،بسیار.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/01/11ساعت 21:50  توسط آیدا  | 

طفلکی محیا

      تا این موقع بیدار موندم ودر نهایت صحت عقل!!!! داشتم از شبکه2(محیا )رو میدیدم.دیگه واضحه که چرا نگاه کردم فیلمو.جدای از داستان کاملا افسانه ای محیا ،کلی به درگاه خدا شکر گزاری کردم که با تمام پتانسیل ارادتی که در اقوام ودوستان وآشنایان نسبت بهم قرار داده،هیچ کس شکر خداوند مهربان،تاکید میکنم،هیچ کس، در حد کرم(به فتح ک،ر)بهم علاقه نداشته وخدا بخواد نخواهد داشت.

خدا رو چه دیدین شاید تو قبرستونی ،جایی ،بلاخره (جاویدی)جاودانی ما رو شناخت وهمین کرم مذ کور شد موی دماغ و بد بیاری و.....

*هر فیلمی،با هر فیلمنامه ای،توش 2تا بازیگر مورد علاقه من بذارن ،بگن 3نیمه شب،پاشو ببین،تصویر برفکم هست البته،استخدام میشم پای تلویزیون در حد .....الله اکبر.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/01/11ساعت 0:48  توسط آیدا  | 

90/10

دارم به مهندسی رفتار فکر میکنم ،دارم سعی میکنم روزها وشبها جور دیگری و وجه دیگری از خویشتن خودم رو بشناسم اینجوری خیالم راحتتره.نمیدونم چرا اما فکر میکنم لازمه.مثل وقتهایی که فکر میکنم بی خیال همه دنیا باید یه بسته تخمه آفتابگردون مزه کنم کنار پنجره والکی خوشحال باشم که پرنده ها همیشه روی درخت گیلاس روبروی اتاق من حضور دارن!اصلا ،چرا گفتم  الکی؟چرا باید دلیل خاصی برای خوشحالی داشته باشم؟؟!!!دارم فکر میکنم یکی از قشنگترین قوانینی که یاد گرفتم اصل 90/10چرا گاهی یادم میره پیادش کنم؟؟چرا وقتی فقط جلوی 10درصد اتفاقاتو نمیشه گرفت باید بیهوده زندگی رو تلخ کرد.90درصد تسلط هر انسان بر وقایع زندگیش، کم چیزی نیست.اینکه در هر موقعیتی به جای عصبانیت واحتمالا هر تصمیم واتفاق ناجور به این 90درصد پناه ببرم واوضاع رو به بهترین شکل هدایت کنم وفقط بذارم اون 10 درصد غیر قابل کنترل رخداد یک اتفاق،باشه که آزار دهندست نه واکنش های بعدی من.این روزها به این فکر میکردم که گاهی در موقعیت های مختلف ما آدمها بیشتر از تلخی یک واقعیت،خودمون هستیم که با عکس العمل هامون اون رو تلخ تر میکنیم.در حالیکه میشه اینطوری نباشه.حالا،دارم سعی میکنم جدیدا در کنار تمام سعی های جدید دیگم،،با 10/90راحتتر زندگی کنم.شما چطور؟

+ نوشته شده در  شنبه 1389/01/07ساعت 0:3  توسط آیدا  | 

امروز،روز قشنگی بود.به دلایل بسیارکه مهمترینش حس خوب بهاری شدن بود.فردا حتما قشنگتر هم میشه.امروز،یه کمی هم دلم برای استادم تنگ شده..کاش میشد باهاش حرف بزنم.یادش بخیر. همیشه فکر میکنم یکی از کاملترین انسانهایی بود که دیدم...یه روز گرم رفتم دفتر کارش برای یه مسیله درسی مشاوره میخواستم.سخت درگیر پرونده کارگر سلف بود.با اینکه کلاسش فقط یه بار رفته بودم همین که فامیلم رو گفتم اسم کوچیکم وگفت.دیدم درگیره ومنم کارم طول میکشید.گفتم من میرم یه وقت مناسبتر مزاحم میشم.همه پرونده ها وبرگه های روی میزو زد یه کنارو گفت،نه. من اینجام تا با همه وجودم به حرفاتون گوش کنم.استاد در گوش کردن هنرمند بی نظیری بود.در،درک آدمها وراهنمای خوبی هم بود.ارزش بعضی چیزا فقط با از دست دادن اون درک میشه.استاد ،دلم برای اون دفتر کوچیک با قفسه های کتابش واون صندلی های همیشه آماده برای مشتاقانه شنیدن تنگ شده....

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/01/03ساعت 21:22  توسط آیدا  | 

89

یک سلام تر وتازه ۸۹ ای به همتون.چقدر قشنگه امسال مگه نه؟
+ نوشته شده در  شنبه 1388/12/29ساعت 21:28  توسط آیدا  | 

88من

این جمله" این آخرین پست 88مه" گرچه این روزا تکراریه اما تقصیر من چیه؟خوب آخرین پسته دیگه.88برای من پر بود از تجربه های شیرین ودوست داشتنی ودوستان مجازی که حالا دیگر واقعی شدند برایم وواقعی هایی که اگر چه دیگر باید مجازیشان کنم اما... بگذاریم شکوفه بزند دلمان عشق را با همه آنهایی که اطرافمان زنده اند وزندگانی میکنند.من از که طلبکارم مگر؟!!88با تمام خوبیها وتلخیهایش365 روز به عمر من اضافه کرد وازین بابت ازش ممنونم برای فرصتی که به من داد برای روزهای خوبی که خورشیدهایش ومهتابهایش چراغ خانه ام بودند وبرای تمام ساعتهایی که برایم خلق کرد.من 88را با تمام کاستیهایش دوست دارم وبا تمام وجود به استقبال 89شگفت انگیز زندگی ام میروم.بدنبال یک365 روز زیبای دیگر.هر طور که باشد هر شکل که باشد زیباست چون بخشی از روزهای من را در بر میگیرد.از همه آنهاییکه در88صبورانه خواندنم وصادقانه مهربانی برایم هدیه کردند ممنونم.نوروزتان به فرخندگی باشد وروزهایتان مثل سبزه ها سبز سبز.

+ نوشته شده در  شنبه 1388/12/29ساعت 19:22  توسط آیدا  | 

سفر رو اونقدر دوست دارم که گاهی والبته بیشتر از گاهی با خودم میگم کاش جهانگردی میخوندم!

 شمال رو نزدیک عید تجربه نکرده بودم اما با تمام سرما ها و بارونای نازکش فوق العاده بود.جای همتون خالی.

دیروز کنار دریا یه زوج ایرانی_انگلیسی دیدم.با خانومه که ایرانی بود گپ مفصلی زدیم خوش به حالش چقدر گروه سفری ما به خودش وفرشته انگلیسیش غبطه خوردیم رو دیگه بماند.

 

دیگه اینکه دوباره تمام گوشه های چمدونم پر شد از تصمیمای کبری وگاهی صغری برای 89دوست داشتنی.

امسال خیلی چیزا یاد گرفتم وخیلی چیزا رو در خودم عوض کردم دیشب فهمیدم یه ویژگی دیگه هم هست که باید در خودم تغییرش بدم.شاید این ویژگی از نظر دیگران خوب باشه اما برای خودم آزار دهنده شده.

امسال روز خوب وکم تر خوب، زیاد داشتم با خوبیهاش خوشحال شدم وبا بقیش بزرگ تر.

سال همتون اونجوری که میخواین به امید خدا...

+ نوشته شده در  جمعه 1388/12/28ساعت 16:46  توسط آیدا  |